تبليغاتX
شیرین عقل
این وبلاگ متعلق به شیرین عقلی سمپادی است و حاوی مطالبی شلم شوروا می باشد
سلام

امروز رفتیم با نرگس بعد از امتحان مدرسه ی امام صادق کارنامه هامونو بگیریم

وای جاتون خالی این قدر به خودم افتخار کردم که نگو شده بودم۱۹.۹۴ با این طرز درس خوندن من این موضوع یه معجزه محسوب می شه

امروز داشتم وبلاگ دوستی به نام آقای محمد امین رو می خوندم به این شکل های جالب رسیدم گفتم بذارم شمام بخندیندرد دل یه مرغ ترشیده وشکست خورده رو بخونین:

http://mohamedamin_sabihi.persianblog.com/

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:10  توسط فاطمه | 
سلام بچه ها چطورین؟؟؟؟

نمی دونم چرا حالم گرفته شده !!!

اصلا از ظهر با همه دعوا داشتم فقط ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار با داداشم دعوام شد

می گم شماها نمیدونین من چمه؟؟؟

امروز خیلی خندیدیم نرگس برام یه ماجرای باحال گفت گفتم براتون بگم فاز بگیرین

می گفت یه بنده خدایی رفته بوده مشهد تو حرم ییهو می بینه یه خانمی داره جیغ می کشه مردم همه فکر می کنن شفا پیدا کرده این بنده خدا هم فکر کرده معجزه شده شروع می کنه گریه کردنالبته اشک شوق بوده هابعد از کلی گریه می فهمه که نه بابا شفا  کجا بود آب پریده بوده توی گلوی طرفدیگه خودتون صحنه رو تصور کنید.

باحال بود نههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا یه نظری بدین حداقل بگین بی مزه می نویسی دلم خنک شه

این ماحرا رو گفتم خودمم از بس خندیدم دلم شاد شد یعنی فکر کنم اعصاب خوردیم بر طرف شد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:56  توسط فاطمه | 
به به امروزم که کارنامه ها رو دادن(یعنی نداده بودن زده بودن توی پانل مدرسه)

آبرو که برامون نموند البته من خیلی به خودم افتخار کردم با این طرز درس خوندنم خیییییییییییییلی خوب شده بودم۳ تا ۱۹.۵ داشتم ۲تا۱۹.۷۵ که البته با مستمرم جمع می شه!

یعنی تازه احتمالا بالاتر از اینا می شه معدلم

تازه امتحان مدرسه ی فرازم داشتیم من که هیچی نخونده بودم می ترسم اگه تیزهوشان قبول نشم (که نمی شم) دیگه بقیه مدرسه ها هم قبولم نکنن

امروز می رم کلاس برنامه نویسی بنویسم البته اگه ساعتش بهم بخوره دعا کنین بشه آخه من خیلی دوست دارم که برم

وای این قدر گشنمه که نگو مثل این که غذا حاضره ما که رفتیم کسی کاری نداره؟؟؟

نظر یادتون نره ها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:46  توسط فاطمه | 
سلام

 امروز صبح فعال شده و با مامانم رفتیم پیاده روی جاتون خالی نزدیک بود وسط پارک پهن بشم

می خواستم جلوی دوستای مامانم ضایع گیری در نیارم وایساده بودم عقب تر داشت گریم می گرفت مامانم هم هی می گفت خسته شدیوقتیم می گفتم خسته شدم  می گفت یه ذره دیگه بیا تموم شد

خلاصه خدا کسیو به این وضعیت دچار نکنه

امروز عصر می خوام برم رباتیک ثبت نام کنم بلکه توی یه زمینه ای فعال بشم از این بیکاریم در بیامگفتم اینجا بگم بعد یه روز رباتم در سطح جهان مطرح شد بهم افتخار کنین بدونین هدفم هدف بوده همین جوری الکی ربات نساختم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 7:53  توسط فاطمه | 
وای سلام من دوباره بر گشتم

بچه ها کانون رو از توی دعاتون حذف کنین آخه پاس شدم اونم با چه نمره ای ۸۵ واقعا خدا کمک کرد.

خدا جون مرسی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:41  توسط فاطمه | 
با سلام مجدد خدمت همه

جون من هیچی نگین این قدر اعصابم خورددددددددده که نگو.امتحان کانون زبان داشتم خیلی گند زدم به احتمال ۱۶۰ درصد فیل میشم تو رو خدا دعا کنین

در ضمن توی دعاتون از خدا بخواین که زودتر امتحان تیزهوشان نتایجش اعلام بشه(البته قبولم شده باشم)

جون من یادتون نره ها.

دوباره میام   

فعلا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:25  توسط فاطمه | 
سلام بر همگی

کلی فکر کردم یه اسمی برای این وبلاگ پیدا کنم آخرش یادم اومد که یه باری یه کسی بهم گفت شیرین عقل (البته شوخی کردا!!!!)منم همونو گذاشتم روی اسم وبلاگنظرتون چیه؟؟؟؟

بالاخره امتحانا تموم شد و من فرصت کردم که بیام و  این وبلاگ رو بسازم و در باره ی همه ی کارای باحالی که با دوستام می کردیم و یا شیطونی ها و...برای همه بنویسم.

شماها امتحاناتون رو چطوری دادین؟؟؟

تازه امتحانا یه طرف ما که امسال امتحان تیزهوشانم داشتیممن که خیلی بد دادم دعا کنین که قبول بشماگه شدم هر  داوطلبیو شام می دم

حالا زوده برای مطلب گذاشتن ولی بازم میام با حرفای تازه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 21:46  توسط فاطمه | 
 
onLoad and onUnload Example

انتخاب رنگ صفحه با خود شماست

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
.