تبليغاتX
شیرین عقل - واکسن زدگان+روز سوم
این وبلاگ متعلق به شیرین عقلی سمپادی است و حاوی مطالبی شلم شوروا می باشد
سلامبچه ها ببخشید بعد از یه مدت طولانی نیمدم آپ کنم البته طولانی که نبود نسبت به آپ های قبلی رو می ارضم

وای بزارین براتون از چند روز قبل بگم آقا ما ۴شنبه که کلاس رباتیک داشتیم بعدش با مامان بابای فریماه رفتیم مدرسه پروندمون رو بگیریم گفتن فقط به مامان باباها می دن(انگار مال اوناست)

فریماه پروندش رو گرفت ولی من و مریم پوز کش به راهمون ادامه دادیم

اول گفتیم حالا که کارت واکسن نداریم حتما بهمون نمی زنن یعنی در واقع فقط رفتیم رنج کشیدن فریماه رو تماشا کنیم ولی چشمتون روز بد نبینه تا رسیدیم گفتن کارت واکست کیلویی چند بشینین واکسن بزنین تازه اصلا خانمه مهلت نمی داد یه بند می گفت بشین خانم

خلاصه من در کمال فداکاری و ایثار جلو رفته و بانوی محترمه همین جوری از تو هوا بدون هدف گیری ییهو عینهو...واکسن رو کرد تو دستمهمون موقع درد نگرفت ولی فرداش خیلییییییییی

بعدشم رفتیم مدرسه ببینیم اسامی کلاسا رو زدن یا نه که نزده بودن ولی عوضش با مستخدم مدرسه دوست شدیم بمون گفت شما مال فرزانگانین گفتیم بببببببببببله گفت از قیافتون پیداست

روز بعدشم ما عروسی بودیم با دست شل رفتم اونجا...

دیگه تو فاصله این هفته اتفاق خاصی نیفتاد که براتون بنویسم فقط یه چیزی دیروز با فریماه رفتیم روز سوم رو دیدیم خیلییییییی باحال بود شاید قشنگ ترین فیلمی بود که تا حالا دیدم .

بچه ها این قسمت رو الان یعنی ساعت ۴ بعد از ظهر دارم اضافه می کنم کلاس بندی های مدرسه رو زدن هممون از هم جدا افتادیم من و مائده و مهتاب و دنیا با هم افتادیم ۱.۳ نرگس و ساراوبهناز افتادن ۱.۲ فریماه و مریمو نیوشا و سحر افتادن ۱.۱ زهرا بلا با نگین افتادن ۱.۴ نیلوفر و شادنوشم ۱.۵ خیلی غم انگیزه یعنی واقعا یکی از ناراحت کننده ترین اتفاقات زندگیم حالا باز من وضعم از بقیه بهتره بیمیره نرگسی و زهرا خیلی تنهان.

باید همه به هم قول بدیم همه زنگ تفریحا با هم باشیم.خیلییییی غصه دارم تازه زهرا بلا گریه کرد دلم ریش ریش شد (آخه نه لطیفم)

خوب دیگه صحبتی نداریم فعلا

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:41  توسط فاطمه | 
 
onLoad and onUnload Example

انتخاب رنگ صفحه با خود شماست

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
.