تبليغاتX
شیرین عقل - ماجرا
این وبلاگ متعلق به شیرین عقلی سمپادی است و حاوی مطالبی شلم شوروا می باشد
سلام بچه ها چطورین؟؟؟؟

نمی دونم چرا حالم گرفته شده !!!

اصلا از ظهر با همه دعوا داشتم فقط ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار با داداشم دعوام شد

می گم شماها نمیدونین من چمه؟؟؟

امروز خیلی خندیدیم نرگس برام یه ماجرای باحال گفت گفتم براتون بگم فاز بگیرین

می گفت یه بنده خدایی رفته بوده مشهد تو حرم ییهو می بینه یه خانمی داره جیغ می کشه مردم همه فکر می کنن شفا پیدا کرده این بنده خدا هم فکر کرده معجزه شده شروع می کنه گریه کردنالبته اشک شوق بوده هابعد از کلی گریه می فهمه که نه بابا شفا  کجا بود آب پریده بوده توی گلوی طرفدیگه خودتون صحنه رو تصور کنید.

باحال بود نههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا یه نظری بدین حداقل بگین بی مزه می نویسی دلم خنک شه

این ماحرا رو گفتم خودمم از بس خندیدم دلم شاد شد یعنی فکر کنم اعصاب خوردیم بر طرف شد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:56  توسط فاطمه | 
 
onLoad and onUnload Example

انتخاب رنگ صفحه با خود شماست

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
.